تبليغاتX
مائده های زمینی
یادش بخیر....

میگه یک دل مگه از فولاده
که تو این دور و زمونه چشمشو هم بذاره
هیچ چیزی نبینه یا اگر چیزی دید
خم به ابروش نیاره
می گم آخه بابا جون
اون دل فولادی
دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشمش
زیر پاش گل نمی شه

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:46 توسط بهرنگ |

روز توفانی
-این فسقلی نیم وجبی هنوز هیچی نشده نفسمون رو گرفت!! از دیشب که دقمون داد تا امروز که تو بیمارستان از این اتاق به اون اتاق اونقدر دویدم تا صدای تلپ و تولوپ قلب بچه آرومم کرد!

حالا میگن چرا چشمت باز قرمز شده! این چشم هم که مسخره اش رو در آورده! تا زرتی به زورتی میشه، میشه کاسه خون!!!

-من میگم "باران". قشنگه. دوستش دارم. میگن غمگینه! میگن "پروشات"! "رومینا"!...

باران..ساده است. قشنگه. عجیب هم نیست...

- حمید میگه وقتی اتفاق مشابه براش افتاده بود ، توی بیمارستان گریه کرده بود...امروز بغض گلوم رو فشار میداد. بعد خودم رو جمع و جور کردم که چه معنی میده. هنوز نه به باره نه به دار....

بعد گفتم لعنت به اون خری که اولین بار یادمون داد :" مرد که گریه نمیکنه!!!"

-لعنت!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 20:53 توسط بهرنگ |

دومین ملاقات
حس غریبی است. یک موجود کوچولوی ۵ سانتی روی صفحه مانیتور پدیدار میشود. تا وقتی نبینیش وجودش را باور نمیکنی. حالا بیشتر شبیه آدم است! با دستش مدام به پیشانیش میزند و صورتش را پنهان میکند!

"شیطونه ها!!!!"

انگار سکسکه میکند. بی تاب است. ما هم بی تابیم...شش ماه! چقدر طولانی...

انگار ار امروز حضور خود را با جنب و جوش به مادرش یاد آوری میکند.....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:31 توسط بهرنگ |

داستان ما
آغاز یک داستان خیلی ساده است. با یک سلام، با یک سفر یا با یک بوسه کوتاه...

گاهی داستانها طولانی میشوند...

گاهی خیلی کوتاهند و زود تمام میشوند...

..داستان ما اما طولانی بود..ولی چه زود تمام شد....

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:5 توسط بهرنگ |

خود فریبی
۱- خودمون رو گول میزنیم. با خیالهای واهی. با فاصله گرفتن از واقعیات و باور کردن وعده ها و چیزهای غیر واقعی شاید بدنبال این هستیم که زندگی رو آسون تر کنیم. که از ناملایمات زندگی فرار کنیم...

غافل از اینکه تکیه کردن به خیال جز سقوط هیچ نتیجه ای نداره...

۲- رفیقم یک شعار نوشته روی whiteboard شرکت: Just do real work

به جمله نگاه میکنم. فقط در مورد کار نیست. در مورد روابط هم هست.

"فقط به روابط واقعی اعتماد کن."

3- والسلام

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 18:3 توسط بهرنگ |