تبليغاتX
مائده های زمینی
زندگی...
انجام شد!!!! ( همون که میگن mission accomplished!!). آرزوی ۱۰ ساله من در سالگرد تولدم انجام شد!!! واقعا باورم نمیشد. حتی تا آخرین لحظات منتظر بودم کنسرت بهم بخوره یا گروه مورد نظر انصراف بده یا...

یاد بچگیم افتادم.با پدرم که میرفتم سینما تا لحظه آخر که روی صندلی مینشستم و فیلم شروع میشد، دلهره داشتم که نکنه نظر پدر عوض بشه یا بلیط رو قبول نکنند یا....واقعا آدمها از ۴ سالگی به بعد خیلی کم تغییر میکنند !!!

باورم نمیشد وقتی نیک در فاصله کمتر از ۵ متری من برنامه اجرا میکرد. باورم نمیشد این رویا اینقدر ساده به حقیقت تبدیل بشه. بابت این روز ممنون....

پیام میگفت ایکاش این برنامه در کشور خودمون اجرا میشد. مخالفت کردم. گفتم ببین ۱۰۰۰۰ نفر در یک محوطه برنامه رو نگاه کردند و انرژی خودشون رو خالی کردند و خیلی آروم و مودب بدون سر و صدا و بدون ایجاد مزاحمت برای سایر رهگذران راهی منزل شدند. نه شیشه ای شکسته شد نه ماشینی آتیش زده شد. اینجا تو ایران یه مسابقه فوتبال در پیت میبینیم تا اتوبوس رو سر و ته نکنیم خونه نمیریم!!!

- میگم یارو تو کنسرت فلان حرف رو زد. میگه اگر من اونجا بودم با جفت پا میزدم تو دهنش...یک نگاهی به عکس پشت سرش رو دیوار میندازم..... زنده باد آزادی بیان!!!!

-میگه خوش به حالت رفتی. دیدی پول داشتن به خونه بالا شهر داشتن نیست. میگم آره. به اینه که پولت رو چطور خرج کنی...نتیجه اخلاقی!: آقا این پولها رو تلنبار میکنین بکنین ولی مقداریش رو به رویاهاتون اختصاص بدین. باور کنین کمی همت میخواد. همتون هم از پس هزینه هاش بر میاین . یهو میترکین ها!!!!!!!

- ۳ روز اونجا با تی شرت مشکی و شلوارک و ... راه رفتیم و فارسی صحبت کردیم کسی نگفت خرت به چند! یه نصفه روز اینجا یه تی شرت معقول یقه دار ساده مشکی پوشیدیم هزار جور حرف بارمون کردند!!!! خدایا! اینجا از سدوم و گمورا هم بدتره خودت یک عنایتی به این مردم بکن!!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 16:17 توسط بهرنگ |

Friends...

Nothing is Certain.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:41 توسط بهرنگ |

Omerta

Come by you have come far
All I had I lost in the flood
Come sit with me at the bar
Tell me of progress strengthen my blood
No one here knows my name
I have traded my memories for things
But I remember you clearly
Do you remember that I used to sing

Why have you waited so long

Come by you have come far
Long since I saw you so how have you been
Come sit with me at the bar
How long since they told you that they had found him
No one here knows my name
I gave up my worries for one good thing
But I remember you clearly
Do you remember that I used to sing

Was it because I never told you
I was going away
That you waited so long
Was it because your fucking dreams
Meant nothing to me
That you waited so long

It runs from the top of my fingers
Into my hands
What is it I have been drinking
I do not understand
I thought I'd lost you my brother
I'm so glad you came
My regards to the ones that I love I miss them
Tell them I love them I miss them

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:51 توسط بهرنگ |