تبليغاتX
مائده های زمینی
I don't really know what sorry means...
نزدیک به چهل سال از زمانی میگذره که چارلی مانسون بعد از قتل خونبار هفت نفر از جمله شارون تیت ( هنرپیشه و همسر رومان پولانسکی) با کلمات بالا، دادگاه و مردم دنیا رو تکان داد...

دوست دارم بدونم تو این چهل سال چند بار به حماقت خودش فکر کرده...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 18:46 توسط بهرنگ |

Bonjour tristesse
و خداوند، این یگانه کمدین واقعی همه اعصار، تصمیم میگیرد با عروسکهای خود تفریح کند....

صدای خنده های مستانه اش را میشنوی؟

اما انگار اشک میریزد...

برای فهمیدن اینکه اشک از شادیست یا غم، باید به او رسید...

پ.ن: خواستم امروز را ثبت کنم..همین

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:19 توسط بهرنگ |

Bridge of Death
....صدای موزیک رو بلند میکنم. خیالم راحته پیرزن همسایه خواب نیست. خیالم راحته صاحبخونه تو چرت نیست.خیالم راحته س میدونه وقتی موزیک محبوبم رو بلند میکنم یعنی چی...

...صدای زخمه های گیتار انگار به دلم چنگ میزنن...انگشتان نوازنده رو براحتی میتونم ببینم. صدای آرام خواننده که جمعیتی رو میخکوب کرده: میدانم که او منتظر است تا به روح من دست یابد....

و سولوی گیتار با ضربات درام و بیس همراه میشود...خواننده بجای من فریاد میزند...انگار روی ضربآهنگ موسیقی پرواز میکنم...

این پاک ترین موهبتی است که نصیب ما مخلوقات دنیای زیرین شده است...

و چه چیزی بهتر از این میتواند روح آلوده ما را باز احیا کند....

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:36 توسط بهرنگ |

استانبول
خوشبختانه سفر تا اینجا خیلی خوب  بوده..بیش از انتظار من. از نمایشگاه و جلسات کاری موفق گرفته تا خریدهای جالب (و بسیار ارزان). هتل هم علی رغم ترس من بسیار خوب ار آب در اومده. هتل تازه راه افتاده و سعی میکنه شیوه های مدرن هتل داری دنیا رو تو ترکیه(!) اجرا کنه. از جمله خانم درشت هیکل و بسیار خوش برخوردی بنام ایپک ( یا بقول من کپک!!) که هر روز یقه مان را میگیرد که هتل خوبه؟ کم . کسر ندارید؟!!! نمایشگاه هم جالب بود. تو این اوضاع خراب اقتصادی، شرکت اسپانیایی که دیده بود ما خریداریم و با پول اومدیم سراغشون، به اصرار از ما میخوان که نماینشون تو ایران بشیم و همینطور شرکت روسی و ترک...

از کار بگذریم، از ایاصوفیا و توپ کاپی بازدید کردیم...تخت نادر و جواهرات ایرانی اندکی غیرت ملی و حب وطن و ... را تحریک نمود! ولی قسمت عالی سفر، رفتن به جزیره "بویوک آداسی" و گاری سواری و دوچرخه سواری در جزیره بود.در جزیره هیچ خودرویی (غیر از پلیس و آتش نشانی) وجود نداره و بسیار بسیار..بسیار! آرامش بخشه. دریا و پرندگان دریایی و غذای دریایی و طبیعت فوق العاده و آزادی....

آزادی....

برای س که بسیار عالی بود. اونهم درست بعد از اونهمه فشار درس و پروژه..بماند که موقع دوچرخه سواری دونفره در شیب ۴۵ درجه جزیره، برای حفظ جان س که هم عقب نشسته بود و هم دوچرخه سواری نکرده بود و هم شدیدا محو طبیعت و بادی که توی موهاش افتاده بود شده بود، در یک پیچ مجبور شدم ترمز شدیدی بکنم و به سبک ژیمناستهای المپیک، از روی دوچرخه معلق بزنم کف خیابان!!!!! خوشبختانه کسی آن بالا مرا خیلی دوست دارد و به کوری چشم دشمنان!!!! اندک آسیبی هم ندیدیم

 

پ.ن: چقدر راحت و ارزان دوستی ها قربانی میشوند.....

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:3 توسط بهرنگ |

پایداری و ناپایداری
راستش واقعا دلم نمیاد بعد از شعر شاملو چیز دیگه ای بنویسم...ولی خوبُ دل بستن به چیزی که دل نداره و موجودی که شعور نداره کار صحیحی نیست...کنایه زدم یا نه؟!!

بالاخره پایان نامه "س" هم به هر جان کندنی (از طرف بنده نیز!) بود تمام شد و علیرغم سختگیری استاد ممتحن و بحث هنر و مدرنیته ای که بین اساتید و س رخ دادُ با نمره ۱۹ به خیر و خوشی تمام شد. بگذریم که دوست س بجای ایشان گریه فرمودند!!!البته به اینجانب بابت زحمات نه مدرکی دادند نه هیچ جسم بلورینی ( سیمرغ و اینا). بقول ظریفی: تشکر نمودند!

بگذریم

با کمال تعجب همه کارها بصورت دقیقه نودی تمام شد و سفر استانبول هم امشب درپیش است... از همه دوستانی که همراهی کردند متشکرمُ اگر چیزی خواستید این شب عید اس ام اس بزنیدُ موبایل روشن است. به تماسها پاسخ داده نخواهد شد!!!! دوستان عزیز که شماره ندارند شرمنده، برایم آرزوی خوش گذشتن بکنید !!

و دوستانی که بدلایل مختلف در سال گذشته از خودشان شعور کافی نشان ندادند و تصمیم گرفته اند به سبک کودکان ۵ ساله به غار قهر بروند، و آنهایی که بدلایل خنده دار یا توصیه یا... همه دوستی ها قدیم را زیر نشیمنگاه مبارک گذاشته اند: نشیمنگاهشان ناپایدار باد! این دنیای جدید، وقت و حوصله نازکشیدن برای کسی نذاشته. کسی که دوست از دست داده من نیستم..منی که واقعا در تمام مشکلات زندگی ( خوشبختانه ) تنها بودم و تنها هم از پسشون بر اومدم...

نقدا عیدتون هم مبارک....

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:33 توسط بهرنگ |