دستت را بمن بده..و دست هایت با دستهای من آشناست....
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی که چنان بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:25 توسط بهرنگ
|
...
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ... پل الوار
+
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:27 توسط بهرنگ
|