تبليغاتX
مائده های زمینی
love....

                     Love is all a matter of timing. 

                             It's no good meeting the right person too soon or too late. 
                                                

    If I'd live in another time or place... 
          

                                         my story might have had a very different ending.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:3 توسط بهرنگ |

 

 

 

 

 

 

 

و....

 

 

پشت این پنجره، باغی است.....

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:28 توسط بهرنگ |

بدون شرح..ادامه
از سایت تابناک:
"بنا به نتایج یک تحقیق که در نشریه بریتیش مدیکال جورنال به چاپ رسید خوشبختی مسری است و به صورت موجی در جمع دوستان و خانواده منتشر می شود اما در بین همکاران این اتفاق نمی افتد.

به گزارش واحد مرکزی خبر، ‌محققان اعلام کردند گروههای افراد خوشبخت و بدبخت بنا بر معیارهای نزدیکی اجتماعی و جغرافیایی تشکیل می شوند.

به عنوان مثال ، احتمال اینکه خوشبختی یک فرد به دوست وی که در کمتر از هشتصد متری او زندگی می کند به او نیز سرایت کند چهل و دو درصد افزایش می یابد.

این رقم به بیست و پنج درصد کاهش می یابد در صورتی که دوست این فرد خوشبخت در فاصله یک و نیم کیلومتری وی زندگی کند و هر چقدر فاصله دورتر باشد به تدریج تاثیر آن از بین می رود.

محققان اعلام کردند اگر شما همسرتان خوشبخت باشد هشت درصد به خوشبختی شما افزوده می شود و اگر یکی از اقوام نزدیک شما در همسایگی تان زندگی کند خوشبختی شما تا چهارده درصد افزایش می یابد. اگر یک همسایه خوشرو داشته باشید میزان خوشبختی شما تا سی و چهار درصد افزایش می یابد.

پرفسور نیکولا کریستاکیس از مدرسه عالی پزشکی هاروارد و پرفسور جیمز فولور از دانشگاه کالیفرنیا در سن دیگو اعلام کردند متغیرها در سطح خوشبختی افراد به صورت موج و از طریق گروههای اجتماعی گسترش می یابد و بدین ترتیب است که گروههای افراد خوشبخت و بدبخت ایجاد می شوند.

بنا به نتایج این تحقیق، این فرمول در محیط کار صادق نیست و همکاران تاثیری در افزایش یا کاهش سطح خوشبختی ندارند و این بعنی بافت اجتماعی می تواند گسترش حالت های احساسی را محدود کند.

در نشریه بریتیش مدیکال جورنال آمده است این تحقیق انقلابی می تواند در جهت دهی به بهداشت عمومی موثر باشد. اگر خوشبختی از طریق روابط اجتماعی گسترش می یابد، این می تواند به صورت غیر مستقیم بر روی انتقال سلامتی و بهداشت نیز موثر باشد و این می تواند در سیاست گذاری ها مورد توجه قرار گیرد.

این تحقیق در بین 5124 فرد 21 تا 70 سال انجام شد و از سال 1971 تا 2003 به طول انجامید."
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:36 توسط بهرنگ |

edge of darkness...
- در مورد مطلب قبل و نظراتی که داده شد و نظراتی که داده نشد ( از طرف دوستانی که طبق عادت نا خوشایند ندیده گرفتن مصیبتهای اطراف....بگذریم) خواستم چیزی بنویسم...ولی احساس میکنم بی فایده و غیر لازم باشه...فقط متاسفم از اینکه تبدیل به موجوداتی شده ایم که جایی در دنیای امروز نداریم...

- با شدت به کار جدید چسبیدم..انواع و اقسام پوست موزها هم زیر پام گذاشته میشه..از طرف کسانی که قصد تغییر تو زندگیشون رو ندارند و حاضر هم نیستند که یکی مثل من بی توجه به امور اخروی به جای دیگری ( نه لزوما جای بهتری..فقط جای دیگری!!) برسد...خوشبختانه این رفتارها در عین حال که غمگینم میکنه، بهم انگیزه چند برابر برای موفقیت میده ...

- چرا غمگین؟ من هیچوقت از اینکه دوستم پیشرفت کنه ناراحت نشدم...عجیب نیست؟ نه..ظاهرا عجیبه..وقتی پای پول باشه انگار دوستان هم ناراحت میشن از اینکه...باز هم بگذریم...

- در عوض خوشحالم..از اینکه هنوز دوستانی دارم که به کمکم اومدن..دوستان جدیدی که در دوبی  راهنماییهاشون و حمایتشون رو از من دریغ نکردند ..دوستانی که در کار جدید کنارم هستند..بی چشمداشت..بدون اینکه من کار خاصی براشون کرده باشم....این مهربانی ها من رو خوشحال میکنن....و به من یاد میدن : دوستی به اون پیچیدگی که من فکر میکردم نبود..شاید خیلی ساده تر و خوشایند تر از آنچه که تجربه کرده ام.....ممنون دوستان

- مهدی بد اخلاق امروز بهم زنگ زد...حال و احوال و...حس کردم چیزی رو از دست داده و دنبالش میگرده...خیلی دیر نیست مهدی؟

- از استخر بر میگردیم..با حمید..دوستی که خیلی سازگارتر با منه..حداقل بعد از استخر بجای سکوت سنگین، تو ماشین موسیقی گوش میدیم ...بیاد گذشته ...و حس مشترک خوشایندی رو باهم تجربه میکنیم..

-تو ماشین حمید قاطی سی دی هاش..یک سی دی پیدا کردم پر خاطره های قدیمی..خاطره های ۲۰ سال پیش..خاطره پیمان دوست خوبم که الان آمریکاست...سی دی فرامرز اصلانی و روزگار دبیرستان....

" الا ای آهوی وحشی...کجایی؟.....مرا با توست چندین آشنایی...."

- اینجور نگاهم نکن..هیچکس ندونه تو خوب میدونی که موسیقی با من چکار میکنه......

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 23:31 توسط بهرنگ |

Family Tree...
میگوید: بررسی یک پرونده را بر عهده دارم..پدری که به دو پسر ۱۱ و ۱۲ ساله خود سالها تجاوز میکرده است...

از کیفش عکس ۴×۳ دو پسر را نشانم میدهد...دردناک است..

میگویم: مادرشان؟

میگوید: روستایی است و کلار دشتی..ولی اصالتا کرد است. متوجه ماجرا نمی شده تا بچه ها به مدرسه میروند و آنجا متوجه میشوند که هر دو پسر از ناراحتی جسمی رنج میبرند...

میگویم: پدر هم روستایی است؟

میگوید: نه..اتفاقا ۲۵ سال آلمان بوده و خانه شان در میرداماد است....

نفسم در نمی آید...میگویم: مادر چرا زودتر شکایت نکرده؟ ..میگوید: میترسیده..مرد تهدیدشان میکرده..جلوی چشمان مادر-که میدانسته به چه منظور- بچه ها را به اتاق خود میبرده و....

اعصابم بهم میریزد...او ادامه میدهد: بچه ها شدیدا بیمارند..وقتی یکیشان دچار شب ادراری شد او را رها کرد و فقط سراغ یکی میرفته...

دنیای کوچک بچه ها جلوی چشمم می آید..حتما یادمان هست که دنیای کودکی چقدر کوچک است..اولین تجربه توت فرنگی خوردن یادمان هست..یا اولین دعوا با دوستان..و این دو کودک چه رویا هایی را با خود همراه دارند؟ و مادر چه عذابی کشیده؟

میگویم: حکم پدر؟....سکوت میکند...اثباتش سخت است..باید ۴ نفر شهادت بدهند که در لحظه دیده اند....

دیگر نمی شنوم..چشمانم سیاهی میرود......

چیزی برای گفتن ندارم......

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:42 توسط بهرنگ |