بگذریم دیگه...!!!!!!!!
این هم توضیح و ترجمه فارسی سایت!: " اشاره: تو این لینک را میتوانی در وبسایتت جا بدی، از آن در بلاگت استفاده کنی یا برای دوستانت بفرستیش. به محض اینکه روی این لینک کلیک شود، طعمهٔ تو گاز گرفته میشود و به تو طلا یا غنیمت تعلق میگیرد! فقط توجه داشته باش که سو استفاده از این لینک به طور پخش زیاد از حد آن در انجمن ها (فروم ها) و چتروم ها موجب مسدود شدن حساب "بدون اخطار" خواهد شد!"
فارسی شده یک بازی فرنگی...ترجمه بد نیست ولی این "تو" گفتن های اضافی تو ذوق آدم میزنه...طرف که ترجمه کرده گمون نکنم ایران زندگی کنه...
خم میشم و جوون رو تکون میدم:" آقا..عمو جون..صدامو میشنوی؟" مرد: نکنه...الان به ۱۱۰ زنگ میزنم.
جوون رو بلند تر صدا میکنم. یکدفعه گیج و منگ از جا بلند میشه. فقط یک پیراهن آستین کوتاه تنشه..تو این سرما...گیج ما دونفر رو نگاه میکنه..مایعی از دهنش روی آسفالت ریخته..معتاد بنظر نمیاد...صرع؟ یکدفعه بلند میشه و قبل از اینکه چیزی بگم میره..و من و مرد رو هاج و واج بجا میذاره...
۲- تو ماشین نشستیم..بهم میگه: چرا باید دوستی هامون اینجور بشه...میدونم که در مورد ... و ... تقصیر ... بود...ولی ...
بهش میگم: گاهی آدم اشتباه میکنه..مهم اینه که پی به اشتباهش در انتخاب دوست ببره و وقتی فهمید دیگه ادامه دوستی معنی نداره....
به سیاهی بیرون پنجره و برج میلاد نگاه میکنم...خاطره ها هجوم میارن..شب سردی که من رو تو نگرانی تا صبح عذاب داد..."بله بچه های گلم..اینه سزای کسی که..." و من که بروی خودم نیاوردم: بهرنگ..من دیگه..." و باز بروی خودم نیاوردم...و نگفتم که بعد از اون تلفن یک ساعت تو پارک نشستم و بهت زده به اتوبان و ماشینها خیره شدم تا برادرم من رو از اون حال در آورد.....یک لحظه یک بغض گذرا...و یک تک سرفه..."آدرسشون رو یادته؟" .." آره...یادت نیست؟"
..اینجوری برای همه بهتره...شاید جز برای من...دیگه بهتر و بدتر برای من معنی خاصی نمیده...
۳-تو ترافیک دوبی گیر کردیم...حمید راننده است و من راهنما..پیام هم پشت خوابه و غر میزنه...قراره به "دراگون مارت" برسیم تا من قبل از ساعت ۸ بتونم رعنا رو ببینم..ولی ساعت نزدیک ۹ و ما "الورقاء" یک و دو رو برای بار چندم دور میزنیم...بالاخره کنار اتوبان جایی که باید منتظر رعنا باشم ایسادم و به تاریکی شب گرم دوبی و برج دراز و بی قواره دور دست نگاه میکنم . اینجا حتی برای کاشتن اینهمه سبزه و چمن، خاک رو روی ماسه ها ریختن .....ریشه ها عمیق نیستن....
۴-فیلم "Butterfly on a wheel" رو دیدیم...قبلش هم در مورد همکارش که عاشق مرد زن داری شده کلی صحبت کردیم...میگه: چطور میشه عاشق کسی بود ولی با کس دیگه خوابید؟ میگم: نمیشه...میگه: ولی زیاد اتفاق میافته..میگم: نه..میدونم که نمیشه...اون دیگه عشق نیست..
میدونم..چون حس کردم..امتحان کردم...نمیشه کسی رو دوست داشت و عاشقش بود و صورتش رو جلوی چشمات ببینی و عشق ورزی رو با کس دیگه انجام بدی...امکان نداره..حتی در حالت مستی که رو پا بند نیستی ..حتی اونقدر که نتونی طرف رو کنار بزنی..فقط ببتونی تو چشماش نگاه کنی و بگی: please...no... و انگار اونهم میفهمه. به حلقه دستم نگاهی میکنه و لبخند میزنه و مودبانه دور میشه...
۵-زیر دوش هستم که حمید داد میزنه: دیره..پرده حموم رو کشیدی من بیام مسواک بزنم؟ میگم بیا بابا اروپایی!!!
از زیر دوش بهش میگم: حمید..از خودم خجالت کشیدم...از سیاها و هندی ها بدم میومد..ولی اینا چقدر مودبن..چقدر با مهربونی کمک میکنن و راهنمایی میکنن...ما ایرونیا چی؟ مغروریم که رستم بودیم و اسفندیار و هیچ کس رو هم آدم نمیدونیم....
میگه: بی جنبه..بذار از سخنرانی "اوباما" یک ربع بگذره بعد تغییر موضع بده!!!!!!!
۶-میگه: آروم شدم باهات حرف زدم...مرسی..داشتم میترکیدم....آروم میگم: خوش بحالت..کی منو آروم میکنه...میگه: چی گفتی؟ صدا تو استخر میپیچه نفهمیدم چی گفتی...میگم: هیچی...قابلی نداره...
۷- فکر بابا راحتم نمیذاره..عصبی و بی حوصله شده...با پدر مهربونی که همه این سالها میشناختم چقدر فرق کرده.....
غمگین میشم.......
Am Ende der Wahrheit
Am Ende des Lichts
Am Ende der Liebe
Am Ende - da stehst Du
(Im Herzen wird es leerer - ein Teil geht nun von mir)
Nichts hat uberlebt
Wir haben schweigend uns schon lange getrennt
Und mit jedem Tag "Wir"
Wuchs die Luge unserer Liebe
Und je weiter wir den Weg zusammen gingen
Desto weiter haben wir uns voneinander entfernt
هرچی من بهش نصیحت میکنم...که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمیشه....
میگه یا اسم آدم دل نمیشه....یا اگه شد دیگه عاقل نمیشه....."
"Ein kleiner Mensch stirbt nur zum Schein....wollte ganz alleine sein
das kleine Herz stand still fur Stunden...so hat man es fur tot befunden
es wird verscharrt in nassem Sand...mit einer Spieluhr in der Hand...."
Bin ich das kleiner mensch jetz?..weiss ich nict.....
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
واقعیت اینه که جای خالی کسی رو هیچ کس دیگه نمیتونه پر کنه..هیچوقت....
..جاش خالیه..خیلی زیاد..و این خلاء رو نه گیتار پر میکنه ، نه موسیقی و نه ویسکی تلخ...
پس موسیقی رو بلند میکنم...wish you were here اثر جاودان pink floyd با همه خاطراتش...لیوان ویسکی رو کنار دستم میذارم و با گیتار با موسیقی همراهی میکنم....و اجازه میدم سیمهای گیتار بجای من بگریند..:
How I wish, how I wish you were here.
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl,
Year after year,
Running over the same old ground.
What have we found?
The same old fears.
Wish you were here.