تبليغاتX
مائده های زمینی
نمیدونی..و بجز من ، دگری هم نمیدونه....
"تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است..."

"..ما غمگین هستیم..چون چیزی رو که فکر میکنیم با ارزشه بدست نمی آوریم..و چیزی که واقعا با ارزشه رو با بی توجهی از دست میدهیم....."

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:37 توسط بهرنگ |

ایرانیان غیور..خسته نباشید...
یکبار دیگر غیرت ما ایرانیان فرهنگ دوست با سابقه چند هزار ساله تمدن، برگ زرینی به افتخاراتمان اضافه کرد....چطور؟

خبر در سایت های ایران: ساندویچ ۱۵۰۰ متری در تهران،پارک ملت، در حضور نمایندگان موسسه ثبت رکوردهای گینس، با گوشت بوقلمون و... تهیه شد...

و ادامه خبر که در سایت های خارجی میخوانید:..ولی قبل از اندازه گیری ساندویچ توسط نمایندگان گینس، با هجوم مردم، ساندویچ در چند دقیقه تکه تکه و ناپدید شد....

هنوز سرم و قلبم از خوندن این خبر درد میکنه...مرده شور اون شکم کارد خوردتون رو ببرن...اینقدر گشنه هستین؟ تو تهران؟ تو پارک ملت؟؟؟؟ غلط میکنین به فیلم ۳۰۰ اعتراض میکنین...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23:21 توسط بهرنگ |

بعد از مدتها کنسرت گروه کامکارها من را به وجد آورد...بعد از کنسرت تجربی-آموزشی همایون شجریان، که اجرایی خوب ولی کاملا بی روح داشت، این کنسرتی بود که پر از شور و زندگی بود. در قسمت اول اردوان قطعه سولویی اجرا کرد چنان پر شور و نشاط که -برای یک لحظه!- دلم واقعا برای سنتور تنگ شد و ناخوداگاه همراه با اردوان با پایم ضرب گرفته بودم . صدای صبا فوق العاده بود..حیف...صد حیف...کاش مجبور نبود همخوانی را همراه داشته باشد.

در قسمت دوم برنامه که اعضای گروه با لباسهای محلی کردی بروی سن آمدند، جمعیت که در بین آنها تعداد زیادی کرد با لباسهای رنگارنگ سنتی دیده میشد به وجد آمدند...جالبترین قسمت برنامه وقتی بود که گروه دوباره بروی سن آمدند و آهنگ "اورامان" رو خوندند. من حس میکردم اون چند قطره خون کردی باقیمونده تو رگهام به جوش اومدند!! ولی بقیه خیلی بیشتر این حس رو داشتند..خانمها و آقایان در قسمتهای مختلف سالن به رقص کردی مشغول شدند! جالب تر انتظامات سالن بود..اول ۴، ۵ نفری که کنار من بودند خواستند -با رگ گردن ورم کرده!- مردم رو آروم کنند که یکی که از بقیه شعورش بیشتر بود دستشون رو گرفت که بذارین مردم راحت باشند..ولی با اومدن رئیس حراست ( فکر کنم..کت شلوار و ریش و شکم گنده میشه رئیس حراست دیگه!) اوضاع فرق کرد..حراست بود که دست پاچه از این طرف سالن به اون طرف میدوید که مردم رقصان را به نشستن دعوت کنه و مردم که تعدادشون بیشتر بود بیخیال!!!

خلاصه خیلی خوش گذشت!!!! جای همتون خالی :)

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 17:2 توسط بهرنگ |

پدافند غیر عامل و قبض موبایل..یا: چگونه یاد گرفتم سوال نکنم و پدافند غیر عامل را دوست بدارم!
در راستای (!) اینکه دوستی در مورد قبوض موبایل و جمله روی آن سوال فرموده اند، لازم دیدم برای تنویر افکار این چند نفری که به اینجا سر میزنند، مطالبی کاملا تخیلی را عرض بنمایم:

چندی پیش ( پارسال همین موقع ها) یک سمیناری برگزار شد (عریض و طویل) تحت عنوان پدافند غیر عامل در صنعت برق..ما هم شکل این رفیقمان شدیم که این دیگه چیه! خلاصه افراد خاصی با دعوت قبلی به سمینار رفتند. از شرکت ما هم "حاجی" تشریف بردند..بماند که کلی در سمینار کیف کرده بودند که فلان مدیر دعوت نشده و ما شدیم و...خلاصه حاجی شنبه بعد صبح با کلی بروشور و لوح فشرده و پوستر تبلیغاتی نفشرده ( عکس حضرات بود..روی چند تا پایه نصب میشد و نصف شرکت رو اشغال کرده بود..کی بالاخره جرات کرد بدون توهین به آقایان جمعشان کند؟!) که معلوم بود پول خوبی توی جیب شرکت تبلیغی "زرنگ" کرده بود، وارد شرکت شدند...

خلاصه..الواح فشرده رو در رایانه غیر قابل حمل گذاشتیم تا ببینیم این پدافند .. چیه. تاریخچه ای ارائه شد که از استتار تجهیزات غیر جنگی مهم تا جنگی رو نشون میداد. مثل یک زیر دریایی اتمی گنده که در یکی از کشورهای اسکاندیناوی به یک آشیانه مخفی توی کوه میرفت و...بعد هم گفته بود که "ظاهرا" در "حال حاضر" آمریکا بزرگترین قدرت جنگی دنیا را دارد..اما روسیه دارای پدافند غیر عامل قویتری است..و یکی از کشورهایی که پدافند غیر عامل خیلی خوبی داشت (لابد به عنوان الگو برای ما!!) عراق بود ( که البته ذکر کرده بود آمریکا چطور عراق رو به...خاک سیاه نشوند..)

بگذریم...حاجی یقه ما رو گرفت که باید ما هم برای تاسیسات برقی یک فکری بکنیم. گفتم مثلا؟ گفت..مثلا نیروگاه ها رو چنان مهر و موم کنیم که بمب های مغناطیسی به اونها صدمه نزنند..گفتم حاجی..نیروگاه خروجی حرارت و دود نداشته باشه بدون کمک دشمن میترکه که! گفت خوب..خطوط انتقال نیرو رو استتار کنیم...گفتم حاجی یعنی مثلا کل خط انتقال رو رنگ سبز بزنیم؟ آخه اولا هواپیما خط انتقال رو نمیزنه و میره سراغ نیروگاه..دوم اینکه یه خرابکاری زمینی که برای خط راحت تره که خط سبز و سفید براش فرقی نمیکنه...

حاجی یه چشم غره رفت..فکری کرد و گفت: خوب خطوط رو به سطوح پایین ببریم..دورشون سنگر بکنیم.... گفتم حاجی!!!!! من ۴۰۰ کیلومتر خط رو باید حداقل ۴۰ متر بکنم!!! میدونی یعنی چی؟؟؟

حاجی کلافه شد! گفت شما جوونا کی میخواهید بفهمید..بابا ما طرح میدیم یه سهمی از این پول مفت باد آورده نصیبمون بشه...کی اجرا میکنه....

حالا دوست عزیز..مطمئن باش تو شرکت مخابرات هم همین برنامه بوده..فکرشون به اینجا رسیده ( چه نبوغی..عقل ما نرسید) که این بودجه رو صرف چاپ این جمله رو قبض بکنن...احتمالا صدا و سیما هم بزودی یک سرود در مدح پدافند غیر عامل براتون میخونه و علی آبادی هم رشته "پدافند غیر عامل" رو  به المپیک معرفی میکنه..کردان هم یک رساله در این مورد میفرسته کمبریج.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:38 توسط بهرنگ |

اگرچه زیباست شب..برای که زیباست..برای چه زیباست...

یک ایمیل برام اومد با این متن...

"سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن"

 

شاید بنظر بچه گانه بیاد..ولی عملا حقیقت داره..امتحانش زیاد سخت نیست...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:46 توسط بهرنگ |

من متهم میکنم....
۱- فقط برای رفع کُتی....: وقتی دارید کسی رو نصیحت میکنید..وقتی به عنوان فرشته خوبیها بالای منبر رفتید و دوستی رو به خاک و خون میکشید که نزول کرده و متعجب شدید که چرا از اول همچین هیولایی رو درست نشناخته اید...یک کم صبر کنید..شاید این کلمه ای که به حروف لاتین برای شما نوشته "داف" نیست.."دف" گفته بیچاره و هاج و واج مونده که اینهمه رگ گردن باد کردن و بر افروختگی شما بخاطر دو تا "دف" از کجا ریشه میگیره...

۲-یا حداقل وقتی فهمیدید که اشتباه کردید و اونهمه مزخرف بارش کردید..اونقدر شهامت داشته باشید که عذر خواهی کنید...

۳- و..دوستانتان را بهتر بشناسید....بجای اینکه قضاوتشان کنید یک نگاهی به زندگی خودتان بیندازید...

۴- خواهش میکنم زباله های فکرتان را در زندگی دیگران خالی نکنید...

۵- اگر برای سوتیها و ندانم کاریها دنبال مقصری میگردید که خرابکاریهایتان را به او نسبت بدهید و به هیچ جای مهمی هم بر نخورد..شرمنده..ما نیستیم...

۶- کمی به محتوای واژگان زیبای Ass Hole دقت کنید..نه..معادل فارسی ندارد.."عوضی" اصلا جوابگو نیست....

۷- حال و حوصله ندارم..زندگی اینقدر مشکلات داره که وقتی برای فکر کردن به خزعبلات باقی نمیذاره. حالا چه سرگرمی شما مدرک کردان باشد یا مشکل جوراب سوراخ همسر یا دل وامونده شکستتان...شرمنده. اینجا نه مدرک صادر میکنیم نه جوراب وصله میزنیم نه شکسته بندی داریم...توقف شما مانع کسب است!

۸- یه بنده خدا داشته میرفته دستشویی، به دوستش میگه تو کاری نداری؟ رفیقش میگه: چرا. جای من هم بشاش...بهد از یک ساعت، بنده خدای اولی میاد، خیس عرق و بر افروخته..سر بنده خدای دومی داد میزنه: مرتیکه..تو که شاش نداری مریضی مردم رو سر کار میذاری؟؟؟

حالا شده حال و روز ماها...داداش..جای من هم بشاش....

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 0:54 توسط بهرنگ |

From Romania....

سالها پیش، موسیقی زیبایی از بین نوارهای پدرم، برایم الهام بخش رویاهای کودکانه ام بود و هر شب با نوای اون میخوابیدم...ولی شعر موسیقی ایتالیایی بود و تلاش من برای فهمیدن و یاد گرفتنش بیهوده...تا اینکه بعد از این همه سال، آهنگ رو برای چند تا از دوستانم ارسال کردم..و دوست خوبم از رومانی-بر حسب اتفاق- ایتالیایی بلد بود و این طلسم سی ساله رو شکست...متن ایتالیایی و ترجمه انگلیسی اون رو-همونجور که manuella برام نوشته اینجا میذارم..با اشتباهاتش که شیرینی خودش رو داره

forsse e stata solo un aventura
 ma e rimasto il segno dentro di me
 tou amore e durato soltsnto solo un ora
 e per questo piango, piango per te
 ti rivedo ancora bianca di luna, correre nel vento vicino a te
 ma nei verdi ochi tuoi non ce fortuna e chi cerca un domani vicino a te
 non servira a'd aspettartti

 perche
 io so che tu non verrai
 ne gli ochi tuoi ne sara un altra luna e un altro amor
 Io lo so ... io lo so..
 non servira ad aspetarti perche 
io so che tu non verrai
 negli ochi tuoi ci sara un altra luna ed unaltro amor
 io lo so..
 mi rimane solo un aventura
 unico ricordo che ho di te
 il tuo amore e durato soltanto un ora e p
 per questo ora piango piango per te

Perhaps was just an adventure,

But remain a signe inside me

Your love  was just for an hour.

And for this…I cry,cry for you.

I still see you in the moon light,

Running on the wind near by you

But I see in your  green eyes that is not luck

To find a “tomorrow” near by you.

 

Will  be with out pourpose to wait for you ,

Because I know you will not came

In your eyes will be unother moon

And unother love.

I know…I know…

 

It’s remain for me just an adventure

The only thing the I have from you

Your love has pass just in an hour

And for that now I cry… I cry for you

 
کاملا سرمستم...دلم میخواد از خوشی توی دشت بزرگ سرسبزی در حال دویدن باشم و به تمام آدمهای عوضی و احمق دنیا پشت کنم و برم تا دور دست....... 
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:42 توسط بهرنگ |

کوچولو....
کوچولو..تو کی میخوای بزرگ بشی؟

کوچولو..تو تا کی میخوای اون هیکل خیکی کج و کوله رو پشت صورتک بچه گانه قایم کنی؟

کوچولو..تا کی میخوای گوشاتو بگیری، چشماتو ببندی و سر بقیه جیغ بکشی؟

کوچولو...کی میخوای باور کنی که مادر شدی و دیگه کسی مراقبت نیست؟

کوچولو...کی دست از قایم شدن پشت سنگر بی تفاوتی بر میداری و باور میکنی که دیگه اون چیزی که میخواستی،وجود نداره....

کوچولو...تو کوچولو...تو کجا میری؟

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 2:31 توسط بهرنگ |