مسابقه شروع شد. از ۸ صبح تا ۸ شب ضبط طول کشید. مسابقه مسخره شده بود. وسط کار میکروفون مجید قناد مرتب قطع میشد و ضبط متوقف. وقتی دوباره شروع میشد "باید" یکی عقب میموند و یکی جلو میافتاد تا ضبط درست در بیاد...حوصله همه سر رفته بود.
بالاخره مسابقه تمام شد و نوبت پخش جایزه ها بین تماشاچی ها. عادل دوستم که از وسطهای مسابقه سرش رو گذاشته بود رو شانه من و خواب پادشاه هفتم رو میدید. من اما عشق دایناسور! چهار چشمی از بین کادوها یکی رو که "کیت" ساخت دایناسور با قطعات چوبی بود زیر نظر گرفتم. ولی جایزه یک بازی مسخره با یک عالم کارتهای رنگی به سبک دومینو به من رسید. رفتم سراغ قناد و بهش گفتم آقا میتونم بجای این جایزه اون یکی که یک گوشه افتاده رو بردارم؟ که با عصبانیت و بد اخلاقی گفت: نخیر. همونو بردار و برو! ( از اون به بعد هیچکدوم از برنامه های مسخره اش رو نگاه نکردم!) من هم با لب و لوچه آویزون اومدم خونه....
ولی باید به اون "کیت" میرسیدم. گشتم تا یکی شبیه اون رو تو مغازه پیدا کردم. ولی مقوایی بود...دایی که مهندس معماری بود برای تولدم یک مجموعه ابزار نجاری واقعی ولی کوچک آورده بود که یک اره مویی داشت. تابستان اون سال سریش دایی شدم تا از کارگاهش برام تخته سه لایی آورد. تابستون کارم این شد که قطعات مقوایی دایناسور رو به تخته ها بچسبونم و قطعات رو از تخته ببرم ( چند تا تیغ اره شکستم و چقدر تخته داییم برام آورد بماند...همه اش یازده سالم بود خوب!) تا بالاخره دایناسور رو ساختم و عشق من شد اون موجود استخوانی کج و کوله که با دستهای خودم ساخته بودمش....
امشب سارا-دوستمان- برایم کادویی آورد. شاید به قصد شوخی. از کانون پرورش فکری یک "کیت" چوبی دایناسور بود....فقط بهش گفتم: گاهی آرزوهای آدم چقدر دیر به حقیقت تبدیل میشوند....
یک نمونه: اتفاقی که افتاده بصورت کامل در این وبلاگ گفته شده. خلاصه ماجرا: پس از مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب و اتفاقاتی که بعد از اون افتاد، سایت کانون زنان ایرانی داستانی سوزناک را چاپ میکند از فردی بنام دکتر(؟) محمد صابر به عنوان همکلاسی زهرا. اینکه ایشان در بین همکلاسی های زهرا نبوده یک واقعیت است. اما اینکه اساسا چنین فردی وجود دارد یا صرفا نام مستعار کسی دیگر است خود جای تامل دارد. به هر حال. متن با قصد سوزناک بودن ولی بسیار غیر واقعی و در بسیاری جاها یا با سو نیت یا از روی نادانی به تخریب چهره زهرا پرداخته. از طرف همکلاسی های زهرا اعتراض میشود. اعتراض چاپ نمیشود. خوشبختانه وبلاگ هست. جدای از کل ماجرا که آیا چاپ نشدن متن یک سو تفاهم بوده یا به جهت خراب نکردن متن سوزناک(!!) و عوام پسند جناب صابر، نظراتی که برای متن داده شده جالب است.
متن را نخوانده اند. به وضوح. متن خشک است و پر از واقعیت و بدون هیجانات رومانتیک هندی وار. چرا بخوانند؟ حوصله ندارند. حوصله فکر کردن ندارند. در این حد که به گفته های خود فکر کنند. توصیه میکنند همکلاسانش را که برای اینکه بفهمند همکلاس زهرا بوده اند یا نه گزارش های واقعه را بخوانند ( یاد یک آمریکایی افتادم که سر ماجرای یازده سپتامبر توی اینترنت با قاطعیت میگفت: کار مسامونها بود. خودم از تلویزیون دیدم...حماقت آدمها در مقابل رسانه..)
سایت کانون زنان چنان ناشیانه از عدم دریافت متن میگوید. زیر متن با فونت فارسی مینویسد احتمالا فونتش پینگلیش بوده! دوباره بفرستید!!!! تفاوت معترضان دولت را با دولت فهمیدیم!
لعنت به کسانی که اعتراض کنند چرا ما بهترین های دنیا را نداریم!!! ما مستحق بهتر از این نیستیم. هستیم؟؟؟؟
"Simon Peter said unto him, Lord, whither goest thou? Jesus answered him, Whither I go, thou canst not follow me "
اصلا حال خوشی ندارم..بعد از خوندن خبر زیر.....
ما به کجا میرویم؟؟؟؟؟سرزمینی که خداوند ترکش کرده است؟
Father into your hands, I commend my spirit
Father into your hands, why have you forsaken me?
In your eyes, forsaken me
In your thoughts, forsaken me
In your heart, forsaken me
Oh, trust in my, self-righteous suicide
I cry when angels deserve to die
In my self-righteous suicide
I cry when angels deserve to die
به نوشته «سرمايه»، ابوالقاسم بنييعقوب، پدر زهرا گفت: بر اساس راي صادره از سوي جعفري مصلح بازپرس دادسراي همدان که صبح ديروز نوزدهم تيرماه به مادر زهرا در خانه شان در جنوب شهر تهران تحويل شده است، مرگ دکتر زهرا خودکشي عنوان شده است.Vengeance Is Mine
[Music: Tenkula & SENTENCED, Lyrics: Lopakka]
I am stunned, you caught me by surprise
It's so damn wrong, you outdid yourselves
Beaten numb, I didn't see you sneaking round the corner, how could I?
There is no sight in my third eye
When I'm done I will hunt you down
One by one I'll blow you all to hell
For you faceless, nameless, cowards, cannot hide
The day of reckoning will arrive
Strike from behind and knock me to the ground
Kick me while I'm down, stab me in the back, you bastards
Tear my heart out of my chest
I rise from the ashes, from these ruins of mine, from the rage
I'm right on your track you bastards
Dozen of eyes for an eye
Vengeance is mine
I have dreams of hammering your skulls
Fantasies of bashing in your brains
Obsessively I am watching, I am stalking, I am following
And then the massacre begins
Strike from behind and knock me to the ground
Kick me while I'm down, stab me in the back, you bastards
Tear my heart out of my chest
I rise from the ashes, from these ruins of mine, from the rage
I'm right on your track, you bastards
Dozen of eyes for an eye
Vengeance is mine
Strike from behind and knock me to the ground
Kick me while I'm down, stab me in the back, you bastards
Tear my heart out of my chest
I rise from the ashes, from these ruins of mine, from the rage
I'm right on your track you bastards
Dozen of eyes for an eye
Vengeance is mine
Dozen of eyes for an eye
Vengeance is mine
Vengeance is mine
تو همین احوالات روحانی بودیم که دیدم موجود سفید رنگی وسط جاده شناوره..انگار بال هم داره...یه فرشته؟ توهم جشمهای خوابالوده؟ احساس کردم به اتوبوس نزدیک میشه....نه انگار خواب نیست..بزرگ هم هست....
*دارق*
پرنده سفید بزرگ به شیشه اتوبوس چسبید! حالا همه از خواب بیدار شده بودن. زن مسن ترکی که کنار دست راننده روی صندلی نشسته بود ( فکر بد نکنین بابا..هر دو شون ۵۰ سالشون بود!) بلند بلند و با لهجه غلیظ گفت: بابا این چی بود؟ کفتره؟ انگار بچه هم داره..ای وای ببین بچش هنوز زندس! داره منو نگاه میکنه!!! آخی...یکی نیست بگه آخه ما دیوانه ایم این وقت شب تو جاده ولو شدیم..تو دیگه چرا با بچه ات اینجا راه افتادی؟ ا...بچش دم داره..ببین!
دیگه همه کنجکاو شدن که این چه جونوری بوده که پر داره و اینقدر بزرگه که وسط شیشه اتوبوس رو پر کرده و بچه اش هم دم داره...تا عوارضی که رسیدیم و اتوبوس بالاخره نگه داشت فهمیدیم بچه مورد نظر یک موش بوده و پرنده یک جغد سفید بزرگ که شام آخرش رو نتونست بخوره....
خوب بالاخره به عقلمان رسید میشه متن آهنگ معروف Black Sabbath رو از اینترنت گرفت !
چندتا نکته: اینکه متن انگلیسی اینجا میذارم اصلا به معنی بی توجهی به خوانندگان محترم نیست. به معنی پر کردن وبلاگ با چندتا متن کپی شده-برای خالی نبودن عریضه- هم نیست..به رخ کشیدن هم به حساب نمیاد ( حالشو ندارم بگم چرا..منو میشناسین دیگه! میدونین که به حساب نمیاد! مرسی که همه چیز رو با دلایل قانع کننده میپذیرید!)
و اما دلیل نوشتن این چرت و پرت ها به انگلیسی: یکی اینکه متونی که دوست دارم رو جایی نگه میدارم. دوم اینکه این وبلاگ خواننده اجنبی پیدا کرده..مثل بعضیها هم وبلاگمون تصویری نیست. به هر حال این اجنبی ها هم حق دارند! سوم اینکه هیچکدوم از این نوشته های بی سر و ته همینجور کتره ای انتخاب نشده اند. برای بعضی ها شده که چند روز فکر کردم و گشتم تا متن مناسب رو پیدا کردم.مناسب چی؟ ها!!! این دیگه بماند برای خودم.
حالا..تو این هاگیر واگیر و گرونی و کار و مشغله، کی حال داره دیکشنری بر داره این خزعبلات رو ترجمه کنه بعد از بین این ترجمه ها بفهمه نویسنده twistedin mind این سطور چی میخواسته بگه..بعد تازه اصلا این چیزی که میخواسته بگه به درد ما میخورده یا نه...پس بیخیالش..من که برای خالی کردن فکرم مینویسم، تو هم که همینجوری مستقیم هم بهت میگن ،ته کوچه علی چپ مشغول رانی خوردنی!
پس زنده باد scroll down و scroll up و زندگی که با آنها شیرین میشود!
Finished with my woman 'cause she couldn't help me with my mind
People think that I'm insane because I am frowning all the time
All day long I think of things but nothing seems to satisfy
Think I'll lose my mind if I don't find something to pacify
Can you help me
Occupy my brain?
Oh yeah
Oh yeah
I need someone to show me the things in life that I can't find
I can't see the things that make true happiness, I must be blind
Make a joke and I will sigh and you will laugh and I will cry
Happiness I cannot feel so love to me is so unreal
And so as you hear these words telling you now of my state
I tell you to enjoy life I wish I could but it's too late

Once there were green fields kissed by the sun
Once there were valleys where rivers used to run
Once there were blue skies with white clouds high above
Once they were part of an everlasting love
We were the lovers who strolled through green fields
Green fields are gone now, parched by the sun
Gone from the valleys where rivers used to run
Gone with the cold wind that swept into my heart
Gone with the lovers who let their dreams depart
Where are the green fields that we used to roam
I'll never know what made you run away
How can I keep searching when dark clouds hide the day
I only know there's nothing here for me
Nothing in this wide world, left for me to see
Still I'll keep on waiting until you return
I'll keep on waiting until the day you learn
You can't be happy while your heart's on the roam
You can't be happy until you bring it home
Home to the green fields and me once again
Photo: Blue Lyrics:Brothers Four
when me and my friend (Peyman) were only 18 years old ,we pledged to buy a Guitar with our first salary...so i bought the guitar,6 years later. but Payman prefered to save his money and travel to Canada.
1 year later, me and my new friend, Payam,Pledged to begin learning how to play the Guitar,...now,7 years after that, i am learning how to play the Guitar, and my friend Payam is saving his money for a better car.....
Life is not too long to pospone the Pledges....
نه بابا..تبلیغ چای تبرک نبود که!
امروز فهمیدم که:
۱- میشود آنقدر گیتار زد که سر انگشتان زخم شود و باز میل به نواختن چنان شدید باشد که سر انگشتان رو چسب بزنی و باز بنوازی!
۲- موسیقی میتواند هر دل پژمرده و سختی رو چنان آروم و مهربون کنه که دوستت رو بعد از ۸ سال نشناسی!!! حتی اگه ابزار موسیقی سه تار باشه!
۳- وقتی یکی بهت میگه میدونستم تو به black metal علاقه داری، نگو oops! که اون بگه:
that's not a oops..!
it's a you remmeber, how nice,you care about me - that what it was
(I remmeber- I care),that was supp to be nice
و من شرمنده بشم که چقدر این نروژی ها متمدن هستند و ما بی توجه!
۴- خرس های قطبی چپ دستند!!!
Would you mind if I hurt you?
Understand that I need to
Wish that I had other choices
than to harm the one I love
What have you done now?!
I know I'd better stop trying
You know that there's no denying
I won't show mercy on you now
I know, should stop believing
I know, there's no retrieving
It's over now, what have you done?
What have you done now?!
I, I've been waiting for someone like you
But now you are slipping away... oh
Why, why does fate make us suffer?
There's a curse between us, between me and you
I will not fall, won't let it go
We will be free when it ends
دومی 14 ساعت گیتار کلاسیک که الان دارم گوش میکنم...این pepe romero فوق العادست! احساس میکنم چند تا انگشت هم بیشتر داره..سریع، نرم و تمیز اجرا میکنه ..قطعه romance و malaguenna رو چنان اجرا میکنه انگار با انگشتهای اضافیش نمیدونه چکار کنه مقادیر متنابهی نت میریزه وسط نتهای اصلی..و مجموعه نه تنها ازار دهنده نیست، هماهنگی عجیبی رو ایجاد میکنه...
بابت اینکه از موسیقی میتونم اینجور لذت ببرم از کی باید تشکر کنم؟ ![]()
تغییری لازم است...شاید یک سفر..
احساستم خفه ام میکنند..خشم...و عشق...میخواهند خود را از زیر پرده ای که روی آنها کشیده ام نجات دهند...همان پرده ای که باعث میشود بارها بشنوم که صدای آرام بخشی دارم..چه میدانی چه توفانی زیر این آرامش خفته....
مراقب باشید..مراقب زندگیتان..مراقب دوستانتان..مراقب عشقتان....
کفتارها منتظرند...کفتار شکار نمی کند..کفتار در انتظار نظاره میکند تا از پا در بیایی....
Forever we yearn, forever we learn
Forever we live a lie, forever sleeping by and
Forever we flee (forever we flee), forever we will be,
Forever is but a dream, forever is but a scream and
Forever we try, forever we die,
The spell of love wore off
The zest for life not enough
Longing, hoping, waiting, for no one
Never enough