۱-داشتم توی وبلاگها ول میگشتم..به وبلاگ اروس و این پست رسیدم..چند بار خوندمش..نفهمیدم درست میخونم یا اشتباه میکنم...فقط تونستم متن زیر رو براش بنویسم..هنوز فکر میکنم درست متوجه حرفش نشدم..یا اروس معترض یکی از اون بچه ننه های غرغروی لوسی است که برای مزه کیک خامه ای به مشکلات جامعه توجه میکنن یا من خنگم و منظورش از نوشته رو نفهمیدم...
"چند وقت پيش برای کاری سر و کارم به دادسرا افتاده بود..يکی از همين بچه غولهای دوست داشتنی برای نوشتن عريضه داشت با عريضه نويس سر و کله ميزد...ميگفت با ماشينش يه افغانی رو زير کرده و کشته..با خنده ميگفت داداش کوچکترش هم ماه پيش يه افغانی رو زير کرده و کشته...و باز با همون خنده ادامه داد: انگار ما خانوادگی با افغانی ها مشکل داريم....
..هوا بس ناجوانمردانه سردست...."
۲-با دوستی سر یک مساله ای جر و بحث کردیم و دلخوری پیش اومد...خوب..یه کم بیشتر از این حرفها بود..اونقدر که تصمیم گرفتم از خیر دوستی ۱۴ سالمون بگذرم که "ما را به خیر تو امید نیست..شر مرسان"....بعد از حدود دو ماه امروز برام اس ام اس زد که: شنیدم( از کی؟ زنش شاید) با من قهری....
نتیجه: یک آدم بی شعور همیشه بیشعور میمونه و یک آدم الاغ همیشه الاغ...آدم برای فهمیدن این نباید کنفوسیوس باشه....
۳- شاید وقتی دیگر....وقتی کسی مرتب بهت قولی میده و مرتب زیرش میزنه ،قدری انصاف داشته باش..نه اینکه نخواد..شاید واقعا نمیتونه..شاید به کاری مجبورش میکنی که از عهدش خارجه..یه کم رشته های دوستیتو شل کن طرف زیر بار این همه گره خفه نشه....
No one is so brave that he is not disturbed by something unexpected.
Julius Caesar
و با تشکر از اروس:
