فسرده
در دل بهاری گرم
در محیطی یخ زده
کلماتی خالی از عشق
نوازشی سرد
فسرده
در دل تابستانی داغ
در تکراری غم انگیز
بی علاقگی
دلسردی مرگ زای
فسرده
در دل پاییزی دلپذیر
در بی توجهی
در نگاهی مشکوک
نومیدی
آب شده
در دل زمستانی یخ زده
در دستی گرم
در نگاهی مهر آمیز
در حرارت نفسی داغ
بیگل/شاملو
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:47 توسط بهرنگ
|
خیام...
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان! بر سر این دوراه از روی نیاز
چیزی نگذارید که نمی آیی باز..
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:22 توسط بهرنگ
|
از وبلاگ یک پزشک
همیشه گفتم..من برای اینکه از خوندن رشته پزشکی فرار کنم، هرکاری کرده ام!!!! این یک فلش خیلی خیلی جالبه که میتونین با اون دو تا عمل جراحی رو کاملا شبیه واقعیت انجام بدین ( من که نمیدونم واقعیتش اینجوریه یا نه..یک پزشک میگه...!)
http://www.edheads.org/activities/hip/index.htm
من امتحانش کردم..خیلی..جالب ؟ بود....
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:13 توسط بهرنگ
|
...
..شبها خواب نوازندگی با پیانوی سیاه قشنگ دختر خاله ام را میدیدم که 20 سالی از ما بزرگتر بود و نوازنده قابل پیانو که اگه خیلی مهربون میشد و نگاه پر اشک ما دلش رو به درد میاورد ( یا میخواست شر زر و زور ما از خلوتش کم بشه!) میذاشت دو تا کلاویه رو فشار بدیم و اون صدای سحرآمیز رو بشنویم...سریع جیغ میزد که کوک پیانو در میره( نمی فهمیدیم چرا همچه چیزی باید از ما در بره) و بیرونمون میکرد و در رو میبست...پسرخاله مهربانتر بود..اجازه میداد با ارگش آهنگ بزنم..و من سریع یاد گرفتم چندتا آهنگ باهاش بزنم..نتیجه سرکوفت خالم به پسر خاله بود که اینهمه مدت ارگ داری و هیچی ازش در نمیاد و این فسقلی نصف تو دو روزه ۴ تا آهنگ میزنه..نتیجه اینکه ارگ پسرخاله هم به خوابهای دیگه پیوست!
...تا بالاخره سه هزار تومان جمع کردم و با پول خودم بدون اینکه کسی بتواند معترض و مانعم شود ( ارگ چیه خودش آهنگ میزنه..سنتور سنتی و بهتره و....حالا بیا حالی کن که این همه صدای سحرآمیز فقط از این لامصب در میاد!) فکرش رو بکن..یه ارگ با صد صدای مختلف..انگار یه ارکستر داری....
اخیرا که باقیمانده لوازمم رو از خانه پدری کوچ میدادیم، ارگ رو دیدم که سالها گوشه خانه فراموش شده و خاک خورده بود.....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:21 توسط بهرنگ
|