تبليغاتX
مائده های زمینی
Omerta

Come by you have come far
All I had I lost in the flood
Come sit with me at the bar
Tell me of progress strengthen my blood
No one here knows my name
I have traded my memories for things
But I remember you clearly
Do you remember that I used to sing

Why have you waited so long

Come by you have come far
Long since I saw you so how have you been
Come sit with me at the bar
How long since they told you that they had found him
No one here knows my name
I gave up my worries for one good thing
But I remember you clearly
Do you remember that I used to sing

Was it because I never told you
I was going away
That you waited so long
Was it because your fucking dreams
Meant nothing to me
That you waited so long

It runs from the top of my fingers
Into my hands
What is it I have been drinking
I do not understand
I thought I'd lost you my brother
I'm so glad you came
My regards to the ones that I love I miss them
Tell them I love them I miss them

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:51 توسط بهرنگ |

He is a Dreamer, But he is fighting for his life.....

رویا داشتن خوبه. ولی از اون بهتر تلاش برای رسیدن به اون رویا است..و بهتر از اون رسیدن به آرزوها

و بدتر از این چیزی نیست که انسان رویای خودش رو فراموش کنه.....

من در کمتر از یک ماه دیگه به یکی از بزرگترین رویاهای خودم میرسم....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:39 توسط بهرنگ |

زندگی باید کرد...

 زندگي بايد کرد
 گاه با يک گل سرخ
 گاه با يک دل تنگ
 باز بايد روييد در پس اين باران
 باز بايد خنديد بر غمي بي پايان....

باز بايد خنديد بر غمي بي پايان....

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:35 توسط بهرنگ |

زلف....

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

 

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

 

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

 

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

 

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

 

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

 

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

 

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:9 توسط بهرنگ |

مکبث
- وقتی مکبث از خواهران جادوگر شنید که تنها هنگامی شکست میخورد که جنگل دنسینان به حرکت در بیاید و تنها توسط مردی کشته میشود که توسط زنی زاییده نشده است، فریاد پیروزی و شکست ناپدیری سرداد...غافل از اینکه خدایان برای او سرنوشت دیگری رقم زده اند...

- وقتی آژاکس از طوفان رهایی پیدا کرد و به روی صخره ای رفت ، رو به دریا مشت کرد و فریاد زد: به رغم خدایان من نجات یافتم! اما پوزئیدون سرنوشت دیگری را برایش ترتیب داده بود....

-خدایان شوخ هستند..این را نه دانته ،بلکه ارتور سی کلارک گفته است... خدایان شوخ هستند...

" و خدایان به شوخی کوچک خود میخندیدند...."

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:58 توسط بهرنگ |